<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کوهنورد</title>
<link>http://kouhnavard.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 11 Aug 2008 10:22:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دیواره علم کوه - لهستان 52</title>
<link>http://kouhnavard.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>
سه شنبه ساعت ۱۲ از کرج به سمت کلاردشت حرکت کردیم و مستقیم رفتیم قرارگاه رودبارک.بعد از جا به جا کردن بار ها و گرفتن اتاق شماره ۴ که انگار سندش رو به نام ما ثبت کردن!باز به کلاردشت برگشتیم و یک سری خرید های دیگه رو انجام دادیم.هوا شرجی و فوق العاده گرم بود.تا غروب توی کلاردشت چرخیدیم و غروب رفتیم رودبارک که اونجا هم شهرام حنیفه پور و دوستاش با ما هم اتاق شدن.بر خلاف تصور ما که امشب تیم های زیادی به منطقه میان دیدیم که حتی برای نیسان فردا هم نمی تونیم شریک پیدا کنیم.شب رو هم با پیتزای بی نظیر آلمابرگر به اتمام رسوندیم.ساعت ۶ صبح با نیسان قرار گذاشتیم و صبح ۵:۳۰ از خواب پا شدیم.بعد از خداحافظی با شهرام حنیفه سوار نیسان شدیم.شهرام اولین بارش بود جلوی نیسان می نشست.راننده هم پژمان برادرزاده بیان بود.تا ساعت ۸:۳۰ تو بریر منتظر اومدن قاطر بودیم.یک تیم هم از همت شمیران اومده بود.همین که قاطر ها اومدن بار هارو تحویل دادیم و سریع به سمت بالا حرکت کردیم.۹:۱۵ به کشتی سنگ و همینطور کنگلک ها و لیزونک رو پشت سر گذاشتیم.و ساعت ۱۲ به سرچال رسیدیم.بعد از خوردن نهار و استراحت و رسیدن بار ها شهرام کمی زودتر به سمت علم چال حرکت کرد و من ساعت ۲ به طرف علم چال راه افتادم و ساعت ۳:۳۰ به علم چال رسیدیم و داخل پناهگاه خرابه بهترین جایی که میشه تو علم چال چادر زد چادر خودمون رو برپا کردیم.مدتی بعد هم بار ها رسید. 
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;پنج شنبه ۱۰/۵/۸۷&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز بنا شد استراحت کنیم! صبح ساعت ۱۰ از خواب پا شدیم و بعد از خوردن صبحانه به سمت گل سنگ ها حرکت کردیم تا اول طناب ثاب رو پیدا کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;شهرام&quot; src=&quot;http://i33.tinypic.com/2rnc7ld.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از برگشت از گل سنگ ها من به سمت گردنه شانه کوه رفتم تا با خانواده و بچه ها تماس بگیرم.ظهر هم بیکار بودیم.تیم همدانی طول زیر طاقچه قمقمه رو صعود نکرد و از تراورس اورا به طاقچه رسید!!!فکر کنم دلیلشون هم این بود که میخ های این طول رو کشیده اند و باید ابزار گذاری صعود شود.ولی زمان بندی و سرعتشون قابل تحسین بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جمعه ۱۱/۵/۸۷&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صبح ساعت ۴ از خواب پاشدیم و بعد از خوردن صبحانه ساعت ۴:۳۰ پر انرژی و با روحیه بالا به سمت دیواره حرکت کردیم.متاسفانه تیم بروجرد جلوتر از ما حرکت کرده بود و ما فهمیدیم چه مصیبتی در انتظارمون هست!یکی از طناب ها رو قبلا من بد جمع کرده بودم که اونجا یکم وقتمون رو گرفت!ساعت ۶:۳۰بالای گل سنگ ها بودیم که نفر اول بروجرد روی طول یک مسیر بود.البته آنها غریبه نبودند و من یکیشون رو چند باری بیستون دیده بودم و همدیگرو میشناختیم.در هر صورت طول یک رو سرطناب صعود کردم و ساعت۷:۰۵ به طاقچه مصنوعی رسیدم و شهرام هم بعد از من ساعت ۷:۲۰ توی کارگاه بود.طول بعدی که یک کلاهک داشت و ۲۰ متر طول داشت رو شهرام رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;طول 3&quot; src=&quot;http://i35.tinypic.com/23m7x2h.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طول سوم هم با ۳۰ متر طول و یک کلاهک دیگه رو من سرطناب رفتم.بلاخره رنگ آفتاب رو دیدیم!طول بعدی با ۴۰ متر طول به زیر کلاهک بزرگ ختم می شود که اون رو هم من سرطناب رفتم و ساعت ۹:۳۰ به کارگاه آن رسیدم.متاسفانه بدجوری با تیم بروجرد گره خورده بودیم و من در کارگاه زیر کلاهک بزرگ نزدیک ۲ ساعت و شاید هم بیشتر آویزان بودم.مجید قاسمی و محمد صبوری هم از روی گرده داشتند تشویقمون میکردند.طول کتیبه مشهدی ها رو شهرام سر طناب رفت و من ساعت ۱۱:۴۵ صعود خودم رو شروع کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;کتیبه مشهدیها&quot; src=&quot;http://i33.tinypic.com/2l9tcll.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کارگاه این طول معلق بود.در سمت راست ما مسیر جدید قزوین و مسیر همدانی ها کاملا قابل مشاهده بود.طول بعدی  رو هم با داشتن یک کلاهک و ۲۵ متر طول من سرطناب رفتم.طول بعدش هم به طول ۳۵ متر به کارگاه مثلث ختم میشه که اونو هم من رفتم.طول بعدی هم به طاقچه قمقمه میرسه و ۴۵ متر طول داره.این همون طولی بود که گفته بودن میخ هاش در اومده و باید با ابزار صعود بشه.این طول هم من سرطناب بودم.بعد از چند میخ دیگه هیچی وجود نداشت و داخل شکاف هم سنگ هاش شکننده بود.به ابزار هایی که داشتم نگاه کردم.یک کیل بزرگ رو کار گذاشتم و روش بلند شدم.بعدشم یک ترای کم ۱ و یک کیل کوچیک که خیلی بد نشسته بود.یه تیکش رو هم طبیعی &quot;البته با کفش کوه&quot; صعود کردم تا به میخ رسیدم.آخیش!!!سنگ عدس هم در سمت راستم قرار داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;سنگ عدس(لوزی.آیینه)&quot; src=&quot;http://i35.tinypic.com/jf9g08.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بقیه رو هم طبیعی صعود کردم و ساعت ۳ به طاقچه قمقمه رسیدم و فورا شروع به حمایت شهرام کردم.وقتی شهرام رسید گفت باید این طول رو برای بروجردی ها ثابت بگذاریم تا یومار بزنند!یومار زدن آنها هم نزدیک ۳ ساعت زمان برد.در کل بچه های باحالی بودند و کلی با هم خندیدیم و هرچی فحش لری بود به ما یاد دادند!!&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;میلاد و حمید (بروجردی ها)&quot; src=&quot;http://i34.tinypic.com/21bod8p.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مجبور بودیم امشب روی طاقچه قمقمه بخوابیم.آخرین نفر آنها هم ساعت ۶:۳۰ روی طاقچه رسید.خوشبختانه من کت پر اورده بودم و لی با این حال تا صبح مثل بید لرزیدم.نزدیکای صبح دیگه داشتیم به خورشید بد و بیراه می گفتیم تا  زودتر طلوع کنه!&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;طلوع از بین چالون و سیاه کمان&quot; src=&quot;http://i34.tinypic.com/2zt935j.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شنبه۱۲/۵/۸۷&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ساعت ۸ صبح شروع به صعود کردیم.طول اول که تراورس طاقچه به قیف هست رو شهرام رفت.طول بعدشم ۳۰ متر هست که همش طبیعی صعود میشه .کلا داخل قیف به غیر از یک طول طبیعی صعود میشه.این طول رو هم من سرطناب رفتم.طول بعدی هم تراورس به سمت راست هست و ۲۵ متر طول داره که اینو هم من رفتم.طول سوم قیف یک طول ۴۰ متری هست که مصنوعی صعود میشه و تیکه آخرش طبیعیه.این طول رو هم من سرطناب رفتم.افشین رمضانی و بقیه بچه ها از روی گرده داشتند تشویقمون میکردند.طول بعدشم ۳۰ متر هست که نکته خاصی نداره.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;داخل قیف&quot; src=&quot;http://i38.tinypic.com/30i9c07.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طول بعدی که ۴۰ متر طول داره و ریزشی هست آخرین طول دیواره هست.ساعت ۱۲:۳۰ بالای این طول هستیم.حال مانده ۲۰ متر ریزشی دیگر که طناب ثابت داره اونو هم شهرام رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;ریزشی های آخر&quot; src=&quot;http://i36.tinypic.com/zmhvm.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ساعت ۱:۳۰ به قله می رسیم و بعداز تبریک گفتم به هم و رسیدن بچه های گرده راهی پایین میشویم.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;قله&quot; src=&quot;http://i38.tinypic.com/330ycjt.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بروجردی ها که عجله داشتند سریع خداحافظی کردند و به سمت ایین حرکت کردند.حدود ساعت ۵ به زیر گردنه چالون رسیدیم که محمد صبوری و ۲نفر دیگه از بچه های آرش اومدن کوله هامون رو گرفتن.دمشون گرم.۶ تو چادر بودیم و من بدون درنگ رفتم رو گردنه شانه کوه تا با احسان تماس بگیرم و قول دادم هر طور شده فردا برای مراسم استقبالش برسم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک شنبه ۱۲/۵/۸۷&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صبح یک کیسه بار بزرگ از وسایلمو گذاشتم پیش افشین و کوله هامون رو هم گذاشتیم قاطر بیاره پایین .ساعت ۹:۳۰ به سمت پایین حرکت کردیم و ۱ بریر بودیم.باید با سرعت برمیگشتم کرج تا به مراسم استقبال احسان برسم.ساعت ۴ به سمت کرج راه افتادم و ۸ هم به مراسم رسیدم.......&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 11 Aug 2008 10:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kouhnavard&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>kouhnavard</dc:creator>
<guid>http://kouhnavard.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>photo blog</title>
<link>http://kouhnavard.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>فتو بلاگ من رو میتونید در آدرس &lt;A href=&quot;http://www.photoblog.com/lahestan48/&quot;&gt;http://www.photoblog.com/lahestan48/&lt;/A&gt; مشاهده کنید.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این &lt;A href=&quot;http://www.photoblog.com/lahestan48/&quot; target=_blank&gt;فتوبلاگ&lt;/A&gt; رو تازه راه اندازی کردم و عکسهای برنامه های اخیر رو داخلش قرار دادم.به زودی عکس های برنامه های دیگر رو هم بهش اضافه میکنم &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Jul 2008 11:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kouhnavard&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>kouhnavard</dc:creator>
<guid>http://kouhnavard.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تخت سلیمان</title>
<link>http://kouhnavard.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>دو هفته پیش همراه احسان پرتویی دو روزه رفتیم  دماوند از یال سرداغ که به علت خرابی هوا دماوند تا ۵۲۰۰ اجازه صعود نداد.احسان این روزا سخت در حال تمرین کردن هست.اواسط خرداد به سمت پاکستان پرواز میکنند برای صعود نانگاپاربات.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;احسان پرتویی نیا&quot; hspace=0 src=&quot;http://usera.imagecave.com/alborz2525/3a.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز صبح هم تازه از علم کوه برگشتیم که گزارش رو می نویسم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴شنبه بعد از ظهر به همراه امیر مقیمی و احسان پرتویی برای صعود گرده آلمان ها به سمت رودبارک حرکت کردیم و ساعت ۹ شب به قرارگاه رودبارک رسیدیم.بعد از گرفتن اتاق و تقسیم وسایل ساعت ۱۱ خوابیدیم و قرار شد صبح ساعت ۵ پاشیم.صبح وقتی موبایل زنگ زد سریع پریدم خاموشش کردم تا بیشتر بخوابیم!!ساعت ۶ به زور پاشدیم و سریع صبحونه رو خوردیم و سوار لندرور که شب قبل هماهنگ کرده بودیم شدیم.ساعت ۷ از بریر به سمت سرچال حرکت کردیم.علی رضا نوری و چند نفر دیگه هم داشتند از مسیر قدیمی بالا میومدند.ساعت ۸ به کشتی سنگ رسیدیم.هوا نیمه ابری و خنک بود.بالای کشتی سنگ هم نزدیک ۱ ساعت نشستیم.!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;سیاه کمان&quot; hspace=0 src=&quot;http://usera.imagecave.com/alborz2525/1a.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کلاً تایم استراحت زیاد و سرعت خیلی تند بود.بالای پیت سرا کلی والک در اومده بود که نشون کردیم موقع برگشت والک بچینیم.ساعت ۱۱:۱۰ به کنگلک پایین و ۱۲ به کنگلک بالا رسیدیم.برف از کنگلک بالا شروع می شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=امیر hspace=0 src=&quot;http://usera.imagecave.com/alborz2525/2a.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از رسیدن به لیزونک ساعت ۲ وارد پناهگاه سرچال شدیم و بعد از عوض کردن کفش ها و پوشیدن لباس ساعت ۴ به سمت علم چال حرکت کردیم در ابتدا کمی در برف آبکی فرو می رفتیم ولی بعد از کمی بالا رفتن برف سفت شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;مسیر علم چال&quot; hspace=0 src=&quot;http://usera.imagecave.com/alborz2525/4a.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ساعت ۶:۳۰ در ابتدای علم چال و در زیر یک سنگ بزرگ چادرمون رو برپا کردیم.از اوایل شب بارش برف و طوفان شدید شروع شد.صبح ساعت ۵ بیدار شدیم.هوا بدجوری خراب بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=خودم! hspace=0 src=&quot;http://usera.imagecave.com/alborz2525/5a.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از پوشیدن تونیک و کرامپون دو دل بودیم که تو این هوا بریم گرده یا نه!گرده منتفی شد و اول امیر که تجربه صعود زمستانی گرده را داشت مسیر ۱۳۳۰ دیواره شاخک رو پیشنهاد داد که اون هم تو اون شرایط کار درستی نبود.قرار شد بریم تخت سلیمان رو صعود کنیم.ساعت ۷:۳۰ به سمت شانه کوه حرکت کردیم.بارش برف هم زیادتر شده بود و یک رد پا به سمت گردنه کشیده شده بود.بعد از رسیدن به قله شانه کوه و در آوردن کرامپون و گذاشتن کلنگ در زیر یک سنگ به سمت تخت سلیمان حرکت کردیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;هوای خراب علم کوه&quot; hspace=0 src=&quot;http://usera.imagecave.com/alborz2525/6a.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هوا فوق العاده خراب بود. مسیر کمی درگیری با سنگ داشت و بعضی جا ها هم حالت شن اسکی بود.ساعت ۱۱:۱۰ به قله تخت سلیمان به ارتفاع ۴۷۰۰ متر رسیدیم و سریع از مسیر صعود شده به پایین برگشتیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;من و احسان روی قله&quot; hspace=0 src=&quot;http://usera.imagecave.com/alborz2525/7a.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کف علم چال بوران و بارش برف خیلی شدید شده بود.ساعت ۱:۳۰ به چادر رسیدیم و بعد از جمع کردن چادر به سمت سرچال حرکت کردیم.ساعت ۳ سرچال بودیم.یک تیم پر تعداد نوشهری هم آنجا بود.علی رضا هم پیش ما آمد و کمی صحبت کردیم.آنها هم برای اسکی کردن آمده بودند.ساعت ۴:۳۰ به سمت  بریر حرکت کردیم.نوبت به قسمت اصلی برنامه رسیده بود.چیدن والک ها!! احسان یک کیسه بار دقیقا اندازه نصف کوله اش والک چید و من و امیر هم کلی چیدیم و احسان رو مسخره کردیم!!احسان میگفت میخوام برنامه نانگاپاربات رو کنسل کنم و بیام اینجا والک بچینم!ساعت ۷ هم به بریر رسیدیم و شب هم رودیارک موندیم.امروزهم ساعت ۸:۳۰ صبح به خانه رسیدیم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 May 2008 20:14:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kouhnavard&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>kouhnavard</dc:creator>
<guid>http://kouhnavard.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیستون-مسیر خون آلود!!!</title>
<link>http://kouhnavard.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;سه شنبه 6 فروردين ساعت 11 شب همراه افشين رمضاني سوار اتوبوس هاي کرمانشاه شديم.&lt;BR&gt;ساعت 7 هم به بيستون رسيديم و به طرف کافه آقاي شيرزادي حرکت کرديم.وقتي به درب کافه &lt;BR&gt;رسيديم همه خوابيده بودند.محيط بيستون هم خيلي تغيير کرده بود.ساعت 10 بعد از خوردن صبحانه &lt;BR&gt;به قصد مسير جديد در پله دوم به سمت مسير گذشت حرکت کرديم.البته يک نيم نگاهي هم به گذشت &lt;BR&gt;داشتيم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;افشین در حال گشایش طول آخر مسیر&quot; hspace=0 src=&quot;http://usera.imagecave.com/alborz2525/DSC00328.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;بعد از صعود 4 طول در سمت راست مسير گذشت به علت کمبود وقت فرود رفتيم.&lt;BR&gt;در يکي از فرود هاي 50 متري طناب لاخ شد و من مجور شدم 50 متر رو ميموني صعود کنم&lt;BR&gt;و يک تسمه بلند به کارگاه اضافه کنم.در فرود هاي بعدي هم طنابچه و تسمه جا ميگذاشتيم.&lt;BR&gt;به پيشنهاد افشين مسير را &quot;کرج&quot;نامگذاري کرديم.&lt;BR&gt;همزمان با تاريکي به کافه شيرزادي رسيديم.و قرار شد فردا مسير کام اژدها را تا پله اول&lt;BR&gt;صعود کنيم.صبح ساعت 9:45 به طرف مسير کام اژدها(قرارگاه)حرکت کرديم و ساعت 10 پاي مسير&lt;BR&gt;بوديم.طول اول که يک طول ساده بود را من سرطناب رفتم.طول دوم هم تقريباً مثل طول اول &lt;BR&gt;بود که افشين سرطناب رفت.طول سوم هم دشواري خاصي نداشت و نوبت من بود که سرطناب&lt;BR&gt;برم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;طول 4 کام اژدها&quot; hspace=0 src=&quot;http://usera.imagecave.com/alborz2525/DSC00336.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;طول چهارم يک مسير 50 متري با درجه 5.10a بود که افشين اون طول رو سرطناب رفت&lt;BR&gt;بچه هاي کرمانشاه هم داشتند کنار ما صعود ميکردند.طول 5 هم يک طول ساده بود که به يک &lt;BR&gt;کارگاه نيمه معلق مي رسيد.بعد از رسيدن به پله اول مجبور شديم يک تسمه براي فرود جا بگذاريم.&lt;BR&gt;و بعد از چند فرود به ابتداي مسير رسيديم.&lt;BR&gt;همان شب افشين به سمت کرج حرکت کرد .فردا هم به همراه اسماعيل متحير پسند و مجيد قاسمي&lt;BR&gt;و3 نفر ديگر از بچه هاي آرش مسير شيرين را صعود کرديم.&lt;BR&gt;روز بعد به سمت مسير نيمه تمام اسماعيل حرکت کرديم.قرار شد اسماعيل و احسان کرده اول مسير&lt;BR&gt;را صعود کنند و من و مجيد هم در کرده دوم ميخ هاي جا مانده را در آوريم و هرکجا که نياز بود &lt;BR&gt;رول کوبي انجام دهيم.اين مسير در سمت راست مسير شيرين قرار دارد.طول اول طول آساني&lt;BR&gt;هست و کارگاه آن مرکب از رول و منقار سنگي مي باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;کارگاه طول 2&quot; hspace=0 src=&quot;http://usera.imagecave.com/alborz2525/DSC00344.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;طول دوم يک طول 5.10b است و يک کلاهک کوچک در مسير وجود دارد.طول سوم هم با 25 متر درجه 5.11 را دارا است.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;مجید در حال رول کوبی قسمت خطرناک&quot; hspace=0 src=&quot;http://usera.imagecave.com/alborz2525/DSC00347.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;در طول سوم وقتي احسان داشت مسير را سرطناب ميرفت حدود 10 متر پاندول شد و ميخ آن &lt;BR&gt;را نگه داشت ولي طناب بدجوري زده دار شد.در اين روز تا ابتداي طول 5 صعود کرديم&lt;BR&gt;و در تمام مسير 5عدد رول کوبيديم.فردا صبح هم من به سمت کرج حرکت کردم و بچه رفتند&lt;BR&gt;تا مسيرشان را تمام کنند...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;پی نوشت:احسان فردای آن روز روی همان مسیر جدید حدود ۳۰ متر پاندول شد&lt;A href=&quot;http://www.law-lit.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt; و آسیب جدی &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;دید که خدا رو شکر به خیر گذشت. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Apr 2008 11:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kouhnavard&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>kouhnavard</dc:creator>
<guid>http://kouhnavard.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باز کن پنجره ها را ای دوست.....</title>
<link>http://kouhnavard.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 36pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: IranNastaliq; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://usera.imagecave.com/alborz2525/DSC00001x.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 36pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: IranNastaliq; mso-bidi-language: FA&quot;&gt; &lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;باز کن&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;پنجره ها را که نسيم&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: #ffcc00; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: #ffcc00; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;روز ميلاد اقاقی هارا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: #ff6600; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: #ff6600; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;جشن مي گيرد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: maroon; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: maroon; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;وبهار&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: green; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: green; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;روی هر شاخه کنار هر برگ&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: teal; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: teal; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;شمع روشن کرده ست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: #4ccca1; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: #4ccca1; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;همه چلچله ها برگشتند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: #993300; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: #993300; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;کوچه يک&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;پارچه آواز&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;شده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: maroon; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: maroon; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;و درخت گيلاس &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: #ffcc00; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: #ffcc00; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;هديه جشن اقاقی ها را &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: #993300; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;                 &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: #993300; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;                   &lt;FONT size=5&gt; گل به دامن کرده ست&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;                     &lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: #f8080e; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: #f8080e; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;باز کن پنجره هارا ای دوست&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; FONT-FAMILY: Mitra; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: IranNastaliq; mso-hansi-font-family: IranNastaliq&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=center&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 36pt; FONT-FAMILY: IranNastaliq; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Mar 2008 10:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kouhnavard&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>kouhnavard</dc:creator>
<guid>http://kouhnavard.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عکس</title>
<link>http://kouhnavard.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;چند عکس از پل خواب&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;ابزار گذاری&quot; hspace=0 src=&quot;http://i26.tinypic.com/idu1km.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ابزار گذاری&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=پایین! hspace=0 src=&quot;http://i28.tinypic.com/2d8l3yx.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;پایین!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=مارمولک hspace=0 src=&quot;http://i27.tinypic.com/34xp8ci.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;مارمولک&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 384px; HEIGHT: 512px&quot; alt=&quot;مسیر کریستال-گشاینده خودم ! مصنوعی&quot; hspace=0 src=&quot;http://lh3.google.com/navid.mountaineer/R9z-jfp5hCI/AAAAAAAAACw/4tO4OR2jNAU/6.jpg?imgmax=512&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;مسیر کریستال-گشاینده خودم ! مصنوعی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Mar 2008 11:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kouhnavard&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>kouhnavard</dc:creator>
<guid>http://kouhnavard.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صعود زمستانی گرده آلمانها</title>
<link>http://kouhnavard.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>از کنار سنگ سماور آخرين طول های مسير را صعود می کنيم و زمانی که مجيد داد می زند : &quot; جاويد تمام شد &quot; با انرژی دو چندان خبر را به امير که در حال صعود مسير زير سنگ سماور است می رسانم . در ساعت 30/3 به بالای گرده می رسيم و چشم انداز قله و جانپناه خرسان بسيار چشم نواز است . در حالی که امير و اسماعيل در حال صعود آخرين طول مسير هستند و امير در حال دادن روحيه به اسماعيل خسته است ، ما رسيدن به انتهای مسير را با غريو شادی به دوستانی که در حال تلاش در علم چال هستند را اعلام می کنيم . ما بطرف جانپناه خرسان سرازير می شويم . ولي با صحنه غير قابل توصيفي مواجه......... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                          ادامه این گزارش زیبا،جذاب و خواندنی را  &lt;A href=&quot;http://khanehclub.blogspot.com/2007/11/79.html&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; بخوانید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;جانپناه خرسان&quot; hspace=0 src=&quot;http://i32.tinypic.com/24mvyx2.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 Feb 2008 21:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kouhnavard&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>kouhnavard</dc:creator>
<guid>http://kouhnavard.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>علم کوه.چالون.سیاه کمان</title>
<link>http://kouhnavard.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>هميشه در زندگي يک چيزايي براي آدم ارزش زيادي دارند که بعضا به دست آوردن آنها بسيار مشکل مي باشد.هرقدر ارزش آن چيز بيشتر باشد فرد براي به دست آوردنش بيشتر تلاش ميکند تا جايي که حاضر است از خيلي چيزهاي با ارزش ديگر بگذرد.! هميشه گفته اند که تا سختي نباشد آساني و لذت معنا ندارد و چه درست گفته اند...... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;علم کوه براي من هميشه فراتر از يک کوه بوده و هميشه عاشقانه آن را دوست داشته ام.تنها جايي که من را به نهايت آرامش مي رساند....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و اما گزارش صعود به چالون ۴۵۱۶ متر و سياه کمان ۴۴۷۲ متر :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول قرار بود من و امير به همراه احسان و مجيد در دو کرده از مسير سياه سنگها به قله علم کوه صعود کنيم که در لحظه آخر برنامه مجيد تغيير کرد و نتونست در برنامه شرکت کنه و ترکيب صعود عوض شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه شنبه ۲۵/۱۰/۸۶ ساعت ۳ بعد از ظهر چهار نفري توسط دو تا ماشين وارد قرارگاه رودبارک مي شويم.بعد از بررسي لوازم و بستن کوله ها به خواب مي رويم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲۶/۱۰/۸۶ :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ساعت ۴ از خواب پا ميشيم .با ماشين براي ساعت ۵ قرار گذاشتيم.بعد از نوشتن برنامه در دفتر رودبارک و خداحافظي با آقا هاشم با نيم ساعت تاخير سوار لندرور ميشيم و به سمت ونداربن حرکت ميکنيم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;امیر-.در پشت تصویر کشتی سنگ مشخص است&quot; hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/DSC00141.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سطح جاده کاملا يخ بسته .ساعت ۷ است و ماشين از قرارگاه جديد بالاتر نميرود.بعد از پياده شدن از ماشين و خداحافظي با راننده به سمت برير حرکت ميکنيم.خوشبختانه تا برير برفکوبي شده است.وحيد هم در اينجا از ما خداحافظي ميکند و تيم ۳ نفره ما به حرکت ادامه ميدهد.من جلوتر مسير را تا نزديک کشتي سنگ برفکوبي ميکنم و منتظر ميمانم تا امير واحسان برسند.ساعت ۹ به کشتي سنگ ميرسيم و بعد از استراحتي کوتاه مسير را ادامه ميدهيم.حجم برف از کشتي سنگ به بعد واقعا باور کردني نيست به طوري که براي بالا رفتن از يال روبروي کشتي سنگ در برف شنا ميکنيم.هوا آفتابي و عالي است و همين کمي نگرانمان ميکند.بهمن کنگلک ها و اين هواي گرم!.. ساعت ۱ به کنگلک پايين مي رسيم.يک بهمن بزرگ را مي بريم.در بعضي قسمت ها بهمن ريزش کرده است.ساعت ۳ به کنگلک بالا ميرسيم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;بریدن بهمن-کنگلک بالا&quot; hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/DSC00146.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با غروب آفتاب هوا فوق العاده سرد مي شود.بعد از رسيدن به اول ليزونک و بريدن بهمن زير آن يال را بالا ميرويم و به کفي زير پناهگاه ميرسيم.ساعت ۵ بعد از ظهر است.برفکوبي شديد رمقي برايمان نگذاشته به طوري که در قسمت انتهايي يال پناهگاه چندين بار استراحت ميکنبم تا ۵۰ متر آخر را طي کنيم.ساعت ۶ جنازه هايمان وارد پناهگاه مي شود.از اينکه مسير ۲ روزه را با اين حجم برف و ۳نفري در يک روز طي کرديم واقعا خوشحاليم.حالا نوبت به اصل قضيه مي رسد.بارگذاري هايي که بچه ها در پاييز انجام داده بودند......۳تا بانکه به همراه يک کيسه پر از غذاهاي خانگي و غيره......شب هوا به ۳۲-ميرسيد.داخل کيسه خواب ميرويم و به خواب گرمي فرو ميرويم و تا فردا ظهر مي خوابيم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲۷/۱۰/۸۶ :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ساعت ۱۱ ظهر بيدار ميشويم و بعد از برداشتن وسايل لازم از بارگذاري ساعت ۱۲ سرچال را به سمت علم چال ترک مي کنيم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;به سوی علم چال&quot; hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/DSC00160.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نوبت مسير را برفکوبي ميکنيم.در بعضي جاها برف يخ زده که کار را آسان تر ميکند.ساعت ۳:۳۰ به علم چال مي رسيم و زير گردنه چالون چادر خود را بر پا ميکنيم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;مسیر علم چال&quot; hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/DSC00164.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داخل چادر بعد از برنامه ريزي براي فردا و آب کردن برف هرکي از خاطرات خود تعريف ميکند.هوا واقعا سرد است طوري که شب به ۵۰- ميرسد.قرار شد که فردا امير و احسان به قصد صعود قله علم کوه از مسير سياه سنگها اقدام کنند و من هم چالون و سياه کمان را صعود کنم.اگر آنها تا ساعت ۴ بعد از ظهر قله را صعود کردند شب در پناهگاه شاخک بمانند و اگر زودتر صعود کردند به علم چال برگردند و شب را در چادر بخوابيم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;علم چال&quot; hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/DSC00178.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;برپایی چادر&quot; hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/DSC00182.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲۷/۱۰/۸۶ :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صبح ساعت ۳ امير و احسان از خواب بيدار ميشوند و بعد از خوردن صبحانه ساعت ۵ چادر را ترک ميکنند من هم براي بدرقه بيدار ميشوم و بعد مي خوابم.ساعت ۸:۳۰ با صداي بيسيم از خواب پا ميشم.احسان بود که ميگفت ما به گردنه چالون رسيديم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من هم خودم را حاضر کردم تا براي صعود چالون و سياه کمان اقدام کنم .ساعت ۹:۳۰ از چادر بيرون مي آيم هوا واقعا سرد است به طوري که اگر بخواهم صعود کنم حتما انگشت هاي پايم سرما زده ميشوند.تصميم گرفتن سخت است يا صعود و سرما زدگي يا ماندن در چادر و حسرت در آينده......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آفتاب روي گردنه چالون با تمام زيبايي مي تابد.نميدانم چکار کنم.يک لحظه فکري به ذهنم رسيد.دويدن تا گردنه چالون.تنها کاري که براي گريز از سرما زدگي و صعود ميتوان انجام داد همين بود.از اين فکر خودم هم خنده ام گرفته بود! به هر حال چاره اي نبود.از علم چال طي نيم ساعت خودم رو به گردنه چالون رساندم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;گردنه چالون-خودم&quot; hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/DSC00198.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واي خدا چي ميديدم.نميشد باور کرد ......دماوند ...دماونددددددددددددد بود که داشت تمام ابهت خودش رو به رخ ميکشيد.تمامي قلل البرز شرق تا غرب به وضوح مشخص بودند.گرمايي رو در خودم حس کردم و احساس لذت ميکردم.صداي فرياد امير و احسان را شنيدم که داشتندهورا ميکشيدند.خدا را شکر از سياه سنگ ها در آمده بودند و داشتند مسير را ادامه ميدادند .با بيسيم بهشون تبريک و خسته نباشيد گفتنم و به سمت چالون حرکت کردم.بعضي جاها باريکي خط الراس مثل چاقو مي شد.در سمت راست بهمن هاي وحشتناکي آماده ريختن بودند و در سمت چپ هم نقاب و پرتگاه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;چالون و سیاه کمان&quot; hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/DSC00201.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به جايي رسيدم که خط الراس به يک صخره ۱۵ متري منتهي ميشد و در زير آن شيب خفته سنگي..هر کاري کردم راه نداد.تنها راه ريختن طناب و فرود بود.اما کدام طناب؟باتوم ها رو جمع کردم و تبر يخ را از کوله باز کردم و با احتياط شروع به پايين رفتن کردم.خيلي انرژي گرفت و خيلي بد قلق بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;تیغه های باریک و مسیر های بد قلق&quot; hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/DSC00212.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در بعضي جا ها که خط الراس سنگي ميشد مجبور بودم چند متري به سمت راست پايين بروم و از آنور بالا بيايم که يک جا مي رفت تا نقاب بشکند و کار دستم بدهد.به هر حال ساعت ۱۱:۵۰ به قله چالون ۴۵۱۶ متر رسيدم و بعد از گرفتن عکس و تماس با دوستان به سمت سياه کمان حرکت کردم.بايد ارتفاع زيادي کم ميکردم تا به گردنه بين اين دو قله برسم.مسير تا سياه کمان دشواري تکنيکي خاصي نداشت و يک ساعت بعد يعني ساعت ۱۲:۵۰ به قله ۴۴۷۲متري سياه کمان رسيدم.باد شديدي مي وزيد.درياي خزر با تمام شکوه خود نمايي ميکرد.واقعا زيبا بود و غير قابل توصيف. تمامي سختي ها براي رسيدن به اين بلندي هاست .بايد با احتياط با خطر ها کنار بيايم. بين جسارت و حماقت فاصله از مو باريکتر است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از چادر تا قله سياه کمان را در ۳ساعت ۲۰دقيقه صعود کردم و واقعا راضي بودم.حالا بايد با احتياط مسير طي شده را بازميگشتم.ساعت ۲ دوباره قله چالون را صعود کردم که بچه ها با بيسيم خبر صعود قله علم کوه را به من دادند.واقعا خوشحال بودم.هيچ چيز در آن لحظه آنقدر به من انرژي نميداد.در همين لحظه باتري بيسيم هم تمام شد.مسير را برگشتم و ساعت ۴ به چادر رسيدم.سريع باتري بيسيم را عوض کردم و قصد برقراري ارتباط با بچه هارا داشتم که ميسر نشد.نيم ساعت منتظرشان ماندم.با خود گفتم که حتما قصد شب ماني در جانپناه شاخک را دارند.تصميم گرفتم که چادر را جمع کنم و به سرچال بروم.چادر را به سختي جمع کردم چون همه چي به هم يخ زده بود.همين که داشتم کوله ام را مي بستم بچه ها را روي گردنه چالون ديديم و شروع به درجا زدن کردم تا بدنم سرد نشود و بچه ها برسند.لحظه اي بعد همديگر را در آغوش کشيديم و به هم تبريک گفتيم.من هم به نسکافه ازشون پذيرايي کردم و ساعت ۶ عصر در تاريکي به سمت سرچال حرکت کرديم و ساعت ۸ به سرچال رسيديم.و از شدت خستگي به خواب عميقي فرو رفتيم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲۸/۱۰/۸۶ :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صبح پس از جمع کردن وسايل و برداشتن قسمتي از لوازم بارگذاري شده ساعت ۱۲ به سمت پايين حرکت کرديم.تمامي مسير صعود را دوباره برفکوبي کرديم ودر بعضي جاها به علت بهمني بودن تغيير مسير داديم و ساعت  ۴ به برير ميرسيم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 500px; HEIGHT: 375px&quot; alt=&quot;از راست:احسان-امیر-نوید&quot; hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/DSC00236.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بچه ها لطف کردند به استقبالمان آمدند.ساعت ۵ به قرارگاه رودبارک رسيديم و بعد از نوستن دفتر يادبود رودبارک به سمت کرج حرکت کرديم و برنامه را با چلو کباب جاده چالوس به ختم رسانديم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نفرات:احسان پرتويي نيا-امير مقيمي-نويد عظيمي و مجيد ثقفي که به علت مشکلات کاري نتوانست همراهيمان کند.(همگی از خانه کوهنوردان کرج)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و با تشکر ويژه از جناب ثروتيان به خاطر پيشتيباني و دلگرمي هايشان.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Jan 2008 20:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kouhnavard&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>kouhnavard</dc:creator>
<guid>http://kouhnavard.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هزار بند</title>
<link>http://kouhnavard.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;هزار بند قله اي با ارتفاع 3400 متر از در منطقه البرز غربي و در جنوب شرق قله کرچان واقع شده است.&lt;BR&gt;دوستاني که به قصد صعود قله کرچان از حسنکدر اقدام کرده اند حتما قله تيقه اي و ارّه شکل هزار بند&lt;BR&gt;را با دندانه هاي تيز مشاهده نموده اند.از ويژگي هاي اين قله در زمستان مي توان تيغه هاي باريک,&lt;BR&gt;نقاب هاي متعدد و شيب هاي بهمني را بيان نمود.&lt;BR&gt;صعود اين قله در تابستان در بعضي جاها تؤام با سنگنوردي است و در زمستان به صورت dry tooling &lt;BR&gt;صعود ميشود.&lt;BR&gt;صبح ساعت 5 در هوايي فوق العاده سرد به همراه مجيد ثقفي-احسان پرتويي نيا و امير مقيمي ميدان کرج را به سمت روستاي حسنکدر از توابع جاده چالوس ترک ميکنيم.حسنکدر روستايي در فاصله 60 &lt;BR&gt;کيلومتري کرج و قبل از روستاي گچسر است.&lt;BR&gt;ساعت 6:30 به طوري که در کوچه هاي روستا تا کمر در برف پودر فرو ميرويم به سمت دره حرکت ميکنيم.حرکت را در کف دره ادامه مي دهيم.در بعضي جاها بهمن در دره ريزش کرده.&lt;BR&gt;هوا صاف والبته سرد و رودخانه يخ بسته است!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=مجید hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/DSC00112.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;به نوبت نفرات جايشان را در برفکوبي عوض ميکنند تا به ابتداي يال که در سمت چپ رودخانه قرار &lt;BR&gt;دارد ميرسيم.بر روي يال لباس هايمان را کم ميکنيم و به حرکت ادامه ميدهيم.حجم برف واقعا باور &lt;BR&gt;نکردنيست .ساعت 9 به اول تيغه ها ميرسيم و بلاخره آفتاب نمايان ميشود.در اين قسمت يک صخره 5 &lt;BR&gt;متري وجود دارد که روي آن به طور عجيبي با برف عميق پوشيده شده که و روي آن نقاب تشکيل &lt;BR&gt;شده که انرژي زيادي از ما ميگيريد.ساعت 10:30 است که به قله کاذب مسير ميرسيم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;قله کاذب&quot; hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/DSC00114.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;حجم برف واقعاً همه را کلافه کرده و dry tooling در اينجا بي معني است.در حقيقت ما داريم برف نوردي&lt;BR&gt;ميکنيم.بعد از حرکت از روي تيغه ها به يک محل صاف که براي چادر زدن مناسب مي باشد ميرسيم.&lt;BR&gt;ساعت 1 بعد از ظهر هست.حرکت ميکنيم و در طول مسير چندين صخره بلند و کوتاه را صعود مکنيم&lt;BR&gt; که مشکلترين آنها آخرين آنها است را صعود ميکنيم و به اولين گردنه مسير مي رسيم.&lt;BR&gt;صعود اين قسمت در تابستان 5 دقيقه طول مي کشد که ما آن را 1 ساعته صعود کرديم.&lt;BR&gt;ساعت 2 را نشان ميدهد که ناچار به بازگشت مي شويم.ساعت 4:30 به روستا مي رسيم.&lt;BR&gt;همه اعتراف ميکنيم که تا به حال همچين حجم برفي در عمرمان نديده ايم.&lt;BR&gt;امشب شب يلدا است بايد هرچه زودتر به خانه برسيم ولي.... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 31 Dec 2007 09:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kouhnavard&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>kouhnavard</dc:creator>
<guid>http://kouhnavard.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ناز 4108 متر</title>
<link>http://kouhnavard.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>قله ناز با این حجم برف در پاییز......&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/1.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;بالای باغها&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/2.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; ابتدای یال&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/3.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;صخره های زیر جانپناه&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/4.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;بازگشت از زیر جانپناه&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kouhnavard.xm.com/5.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;پایین...!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 13 Dec 2007 08:46:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kouhnavard&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>kouhnavard</dc:creator>
<guid>http://kouhnavard.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
