این فتوبلاگ رو تازه راه اندازی کردم و عکسهای برنامه های اخیر رو داخلش قرار دادم.به زودی عکس های برنامه های دیگر رو هم بهش اضافه میکنم
امروز صبح هم تازه از علم کوه برگشتیم که گزارش رو می نویسم:
۴شنبه بعد از ظهر به همراه امیر مقیمی و احسان پرتویی برای صعود گرده آلمان ها به سمت رودبارک حرکت کردیم و ساعت ۹ شب به قرارگاه رودبارک رسیدیم.بعد از گرفتن اتاق و تقسیم وسایل ساعت ۱۱ خوابیدیم و قرار شد صبح ساعت ۵ پاشیم.صبح وقتی موبایل زنگ زد سریع پریدم خاموشش کردم تا بیشتر بخوابیم!!ساعت ۶ به زور پاشدیم و سریع صبحونه رو خوردیم و سوار لندرور که شب قبل هماهنگ کرده بودیم شدیم.ساعت ۷ از بریر به سمت سرچال حرکت کردیم.علی رضا نوری و چند نفر دیگه هم داشتند از مسیر قدیمی بالا میومدند.ساعت ۸ به کشتی سنگ رسیدیم.هوا نیمه ابری و خنک بود.بالای کشتی سنگ هم نزدیک ۱ ساعت نشستیم.!
کلاً تایم استراحت زیاد و سرعت خیلی تند بود.بالای پیت سرا کلی والک در اومده بود که نشون کردیم موقع برگشت والک بچینیم.ساعت ۱۱:۱۰ به کنگلک پایین و ۱۲ به کنگلک بالا رسیدیم.برف از کنگلک بالا شروع می شد.
بعد از رسیدن به لیزونک ساعت ۲ وارد پناهگاه سرچال شدیم و بعد از عوض کردن کفش ها و پوشیدن لباس ساعت ۴ به سمت علم چال حرکت کردیم در ابتدا کمی در برف آبکی فرو می رفتیم ولی بعد از کمی بالا رفتن برف سفت شد.
ساعت ۶:۳۰ در ابتدای علم چال و در زیر یک سنگ بزرگ چادرمون رو برپا کردیم.از اوایل شب بارش برف و طوفان شدید شروع شد.صبح ساعت ۵ بیدار شدیم.هوا بدجوری خراب بود.
بعد از پوشیدن تونیک و کرامپون دو دل بودیم که تو این هوا بریم گرده یا نه!گرده منتفی شد و اول امیر که تجربه صعود زمستانی گرده را داشت مسیر ۱۳۳۰ دیواره شاخک رو پیشنهاد داد که اون هم تو اون شرایط کار درستی نبود.قرار شد بریم تخت سلیمان رو صعود کنیم.ساعت ۷:۳۰ به سمت شانه کوه حرکت کردیم.بارش برف هم زیادتر شده بود و یک رد پا به سمت گردنه کشیده شده بود.بعد از رسیدن به قله شانه کوه و در آوردن کرامپون و گذاشتن کلنگ در زیر یک سنگ به سمت تخت سلیمان حرکت کردیم.

هوا فوق العاده خراب بود. مسیر کمی درگیری با سنگ داشت و بعضی جا ها هم حالت شن اسکی بود.ساعت ۱۱:۱۰ به قله تخت سلیمان به ارتفاع ۴۷۰۰ متر رسیدیم و سریع از مسیر صعود شده به پایین برگشتیم.

کف علم چال بوران و بارش برف خیلی شدید شده بود.ساعت ۱:۳۰ به چادر رسیدیم و بعد از جمع کردن چادر به سمت سرچال حرکت کردیم.ساعت ۳ سرچال بودیم.یک تیم پر تعداد نوشهری هم آنجا بود.علی رضا هم پیش ما آمد و کمی صحبت کردیم.آنها هم برای اسکی کردن آمده بودند.ساعت ۴:۳۰ به سمت بریر حرکت کردیم.نوبت به قسمت اصلی برنامه رسیده بود.چیدن والک ها!! احسان یک کیسه بار دقیقا اندازه نصف کوله اش والک چید و من و امیر هم کلی چیدیم و احسان رو مسخره کردیم!!احسان میگفت میخوام برنامه نانگاپاربات رو کنسل کنم و بیام اینجا والک بچینم!ساعت ۷ هم به بریر رسیدیم و شب هم رودیارک موندیم.امروزهم ساعت ۸:۳۰ صبح به خانه رسیدیم.
سه شنبه 6 فروردين ساعت 11 شب همراه افشين رمضاني سوار اتوبوس هاي کرمانشاه شديم.
ساعت 7 هم به بيستون رسيديم و به طرف کافه آقاي شيرزادي حرکت کرديم.وقتي به درب کافه
رسيديم همه خوابيده بودند.محيط بيستون هم خيلي تغيير کرده بود.ساعت 10 بعد از خوردن صبحانه
به قصد مسير جديد در پله دوم به سمت مسير گذشت حرکت کرديم.البته يک نيم نگاهي هم به گذشت
داشتيم.
بعد از صعود 4 طول در سمت راست مسير گذشت به علت کمبود وقت فرود رفتيم.
در يکي از فرود هاي 50 متري طناب لاخ شد و من مجور شدم 50 متر رو ميموني صعود کنم
و يک تسمه بلند به کارگاه اضافه کنم.در فرود هاي بعدي هم طنابچه و تسمه جا ميگذاشتيم.
به پيشنهاد افشين مسير را "کرج"نامگذاري کرديم.
همزمان با تاريکي به کافه شيرزادي رسيديم.و قرار شد فردا مسير کام اژدها را تا پله اول
صعود کنيم.صبح ساعت 9:45 به طرف مسير کام اژدها(قرارگاه)حرکت کرديم و ساعت 10 پاي مسير
بوديم.طول اول که يک طول ساده بود را من سرطناب رفتم.طول دوم هم تقريباً مثل طول اول
بود که افشين سرطناب رفت.طول سوم هم دشواري خاصي نداشت و نوبت من بود که سرطناب
برم.
طول چهارم يک مسير 50 متري با درجه 5.10a بود که افشين اون طول رو سرطناب رفت
بچه هاي کرمانشاه هم داشتند کنار ما صعود ميکردند.طول 5 هم يک طول ساده بود که به يک
کارگاه نيمه معلق مي رسيد.بعد از رسيدن به پله اول مجبور شديم يک تسمه براي فرود جا بگذاريم.
و بعد از چند فرود به ابتداي مسير رسيديم.
همان شب افشين به سمت کرج حرکت کرد .فردا هم به همراه اسماعيل متحير پسند و مجيد قاسمي
و3 نفر ديگر از بچه هاي آرش مسير شيرين را صعود کرديم.
روز بعد به سمت مسير نيمه تمام اسماعيل حرکت کرديم.قرار شد اسماعيل و احسان کرده اول مسير
را صعود کنند و من و مجيد هم در کرده دوم ميخ هاي جا مانده را در آوريم و هرکجا که نياز بود
رول کوبي انجام دهيم.اين مسير در سمت راست مسير شيرين قرار دارد.طول اول طول آساني
هست و کارگاه آن مرکب از رول و منقار سنگي مي باشد.

طول دوم يک طول 5.10b است و يک کلاهک کوچک در مسير وجود دارد.طول سوم هم با 25 متر درجه 5.11 را دارا است.
در طول سوم وقتي احسان داشت مسير را سرطناب ميرفت حدود 10 متر پاندول شد و ميخ آن
را نگه داشت ولي طناب بدجوري زده دار شد.در اين روز تا ابتداي طول 5 صعود کرديم
و در تمام مسير 5عدد رول کوبيديم.فردا صبح هم من به سمت کرج حرکت کردم و بچه رفتند
تا مسيرشان را تمام کنند...
پی نوشت:احسان فردای آن روز روی همان مسیر جدید حدود ۳۰ متر پاندول شد و آسیب جدی
دید که خدا رو شکر به خیر گذشت.

باز کن پنجره ها را که نسيم
روز ميلاد اقاقی هارا
جشن مي گيرد
وبهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده ست
همه چلچله ها برگشتند
کوچه يک پارچه آواز شده است
و درخت گيلاس
هديه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره هارا ای دوست
چند عکس از پل خواب

ابزار گذاری

پایین!

مارمولک

مسیر کریستال-گشاینده خودم ! مصنوعی
ادامه این گزارش زیبا،جذاب و خواندنی را اینجا بخوانید.

علم کوه براي من هميشه فراتر از يک کوه بوده و هميشه عاشقانه آن را دوست داشته ام.تنها جايي که من را به نهايت آرامش مي رساند....
و اما گزارش صعود به چالون ۴۵۱۶ متر و سياه کمان ۴۴۷۲ متر :
اول قرار بود من و امير به همراه احسان و مجيد در دو کرده از مسير سياه سنگها به قله علم کوه صعود کنيم که در لحظه آخر برنامه مجيد تغيير کرد و نتونست در برنامه شرکت کنه و ترکيب صعود عوض شد.
سه شنبه ۲۵/۱۰/۸۶ ساعت ۳ بعد از ظهر چهار نفري توسط دو تا ماشين وارد قرارگاه رودبارک مي شويم.بعد از بررسي لوازم و بستن کوله ها به خواب مي رويم.
۲۶/۱۰/۸۶ :
ساعت ۴ از خواب پا ميشيم .با ماشين براي ساعت ۵ قرار گذاشتيم.بعد از نوشتن برنامه در دفتر رودبارک و خداحافظي با آقا هاشم با نيم ساعت تاخير سوار لندرور ميشيم و به سمت ونداربن حرکت ميکنيم
سطح جاده کاملا يخ بسته .ساعت ۷ است و ماشين از قرارگاه جديد بالاتر نميرود.بعد از پياده شدن از ماشين و خداحافظي با راننده به سمت برير حرکت ميکنيم.خوشبختانه تا برير برفکوبي شده است.وحيد هم در اينجا از ما خداحافظي ميکند و تيم ۳ نفره ما به حرکت ادامه ميدهد.من جلوتر مسير را تا نزديک کشتي سنگ برفکوبي ميکنم و منتظر ميمانم تا امير واحسان برسند.ساعت ۹ به کشتي سنگ ميرسيم و بعد از استراحتي کوتاه مسير را ادامه ميدهيم.حجم برف از کشتي سنگ به بعد واقعا باور کردني نيست به طوري که براي بالا رفتن از يال روبروي کشتي سنگ در برف شنا ميکنيم.هوا آفتابي و عالي است و همين کمي نگرانمان ميکند.بهمن کنگلک ها و اين هواي گرم!.. ساعت ۱ به کنگلک پايين مي رسيم.يک بهمن بزرگ را مي بريم.در بعضي قسمت ها بهمن ريزش کرده است.ساعت ۳ به کنگلک بالا ميرسيم.
با غروب آفتاب هوا فوق العاده سرد مي شود.بعد از رسيدن به اول ليزونک و بريدن بهمن زير آن يال را بالا ميرويم و به کفي زير پناهگاه ميرسيم.ساعت ۵ بعد از ظهر است.برفکوبي شديد رمقي برايمان نگذاشته به طوري که در قسمت انتهايي يال پناهگاه چندين بار استراحت ميکنبم تا ۵۰ متر آخر را طي کنيم.ساعت ۶ جنازه هايمان وارد پناهگاه مي شود.از اينکه مسير ۲ روزه را با اين حجم برف و ۳نفري در يک روز طي کرديم واقعا خوشحاليم.حالا نوبت به اصل قضيه مي رسد.بارگذاري هايي که بچه ها در پاييز انجام داده بودند......۳تا بانکه به همراه يک کيسه پر از غذاهاي خانگي و غيره......شب هوا به ۳۲-ميرسيد.داخل کيسه خواب ميرويم و به خواب گرمي فرو ميرويم و تا فردا ظهر مي خوابيم.
۲۷/۱۰/۸۶ :
ساعت ۱۱ ظهر بيدار ميشويم و بعد از برداشتن وسايل لازم از بارگذاري ساعت ۱۲ سرچال را به سمت علم چال ترک مي کنيم.
به نوبت مسير را برفکوبي ميکنيم.در بعضي جاها برف يخ زده که کار را آسان تر ميکند.ساعت ۳:۳۰ به علم چال مي رسيم و زير گردنه چالون چادر خود را بر پا ميکنيم.
داخل چادر بعد از برنامه ريزي براي فردا و آب کردن برف هرکي از خاطرات خود تعريف ميکند.هوا واقعا سرد است طوري که شب به ۵۰- ميرسد.قرار شد که فردا امير و احسان به قصد صعود قله علم کوه از مسير سياه سنگها اقدام کنند و من هم چالون و سياه کمان را صعود کنم.اگر آنها تا ساعت ۴ بعد از ظهر قله را صعود کردند شب در پناهگاه شاخک بمانند و اگر زودتر صعود کردند به علم چال برگردند و شب را در چادر بخوابيم .
۲۷/۱۰/۸۶ :
صبح ساعت ۳ امير و احسان از خواب بيدار ميشوند و بعد از خوردن صبحانه ساعت ۵ چادر را ترک ميکنند من هم براي بدرقه بيدار ميشوم و بعد مي خوابم.ساعت ۸:۳۰ با صداي بيسيم از خواب پا ميشم.احسان بود که ميگفت ما به گردنه چالون رسيديم.
من هم خودم را حاضر کردم تا براي صعود چالون و سياه کمان اقدام کنم .ساعت ۹:۳۰ از چادر بيرون مي آيم هوا واقعا سرد است به طوري که اگر بخواهم صعود کنم حتما انگشت هاي پايم سرما زده ميشوند.تصميم گرفتن سخت است يا صعود و سرما زدگي يا ماندن در چادر و حسرت در آينده......
آفتاب روي گردنه چالون با تمام زيبايي مي تابد.نميدانم چکار کنم.يک لحظه فکري به ذهنم رسيد.دويدن تا گردنه چالون.تنها کاري که براي گريز از سرما زدگي و صعود ميتوان انجام داد همين بود.از اين فکر خودم هم خنده ام گرفته بود! به هر حال چاره اي نبود.از علم چال طي نيم ساعت خودم رو به گردنه چالون رساندم.
واي خدا چي ميديدم.نميشد باور کرد ......دماوند ...دماونددددددددددددد بود که داشت تمام ابهت خودش رو به رخ ميکشيد.تمامي قلل البرز شرق تا غرب به وضوح مشخص بودند.گرمايي رو در خودم حس کردم و احساس لذت ميکردم.صداي فرياد امير و احسان را شنيدم که داشتندهورا ميکشيدند.خدا را شکر از سياه سنگ ها در آمده بودند و داشتند مسير را ادامه ميدادند .با بيسيم بهشون تبريک و خسته نباشيد گفتنم و به سمت چالون حرکت کردم.بعضي جاها باريکي خط الراس مثل چاقو مي شد.در سمت راست بهمن هاي وحشتناکي آماده ريختن بودند و در سمت چپ هم نقاب و پرتگاه.
به جايي رسيدم که خط الراس به يک صخره ۱۵ متري منتهي ميشد و در زير آن شيب خفته سنگي..هر کاري کردم راه نداد.تنها راه ريختن طناب و فرود بود.اما کدام طناب؟باتوم ها رو جمع کردم و تبر يخ را از کوله باز کردم و با احتياط شروع به پايين رفتن کردم.خيلي انرژي گرفت و خيلي بد قلق بود.
در بعضي جا ها که خط الراس سنگي ميشد مجبور بودم چند متري به سمت راست پايين بروم و از آنور بالا بيايم که يک جا مي رفت تا نقاب بشکند و کار دستم بدهد.به هر حال ساعت ۱۱:۵۰ به قله چالون ۴۵۱۶ متر رسيدم و بعد از گرفتن عکس و تماس با دوستان به سمت سياه کمان حرکت کردم.بايد ارتفاع زيادي کم ميکردم تا به گردنه بين اين دو قله برسم.مسير تا سياه کمان دشواري تکنيکي خاصي نداشت و يک ساعت بعد يعني ساعت ۱۲:۵۰ به قله ۴۴۷۲متري سياه کمان رسيدم.باد شديدي مي وزيد.درياي خزر با تمام شکوه خود نمايي ميکرد.واقعا زيبا بود و غير قابل توصيف. تمامي سختي ها براي رسيدن به اين بلندي هاست .بايد با احتياط با خطر ها کنار بيايم. بين جسارت و حماقت فاصله از مو باريکتر است.
از چادر تا قله سياه کمان را در ۳ساعت ۲۰دقيقه صعود کردم و واقعا راضي بودم.حالا بايد با احتياط مسير طي شده را بازميگشتم.ساعت ۲ دوباره قله چالون را صعود کردم که بچه ها با بيسيم خبر صعود قله علم کوه را به من دادند.واقعا خوشحال بودم.هيچ چيز در آن لحظه آنقدر به من انرژي نميداد.در همين لحظه باتري بيسيم هم تمام شد.مسير را برگشتم و ساعت ۴ به چادر رسيدم.سريع باتري بيسيم را عوض کردم و قصد برقراري ارتباط با بچه هارا داشتم که ميسر نشد.نيم ساعت منتظرشان ماندم.با خود گفتم که حتما قصد شب ماني در جانپناه شاخک را دارند.تصميم گرفتم که چادر را جمع کنم و به سرچال بروم.چادر را به سختي جمع کردم چون همه چي به هم يخ زده بود.همين که داشتم کوله ام را مي بستم بچه ها را روي گردنه چالون ديديم و شروع به درجا زدن کردم تا بدنم سرد نشود و بچه ها برسند.لحظه اي بعد همديگر را در آغوش کشيديم و به هم تبريک گفتيم.من هم به نسکافه ازشون پذيرايي کردم و ساعت ۶ عصر در تاريکي به سمت سرچال حرکت کرديم و ساعت ۸ به سرچال رسيديم.و از شدت خستگي به خواب عميقي فرو رفتيم.
۲۸/۱۰/۸۶ :
صبح پس از جمع کردن وسايل و برداشتن قسمتي از لوازم بارگذاري شده ساعت ۱۲ به سمت پايين حرکت کرديم.تمامي مسير صعود را دوباره برفکوبي کرديم ودر بعضي جاها به علت بهمني بودن تغيير مسير داديم و ساعت ۴ به برير ميرسيم.
بچه ها لطف کردند به استقبالمان آمدند.ساعت ۵ به قرارگاه رودبارک رسيديم و بعد از نوستن دفتر يادبود رودبارک به سمت کرج حرکت کرديم و برنامه را با چلو کباب جاده چالوس به ختم رسانديم.
نفرات:احسان پرتويي نيا-امير مقيمي-نويد عظيمي و مجيد ثقفي که به علت مشکلات کاري نتوانست همراهيمان کند.(همگی از خانه کوهنوردان کرج)
و با تشکر ويژه از جناب ثروتيان به خاطر پيشتيباني و دلگرمي هايشان.
هزار بند قله اي با ارتفاع 3400 متر از در منطقه البرز غربي و در جنوب شرق قله کرچان واقع شده است.
دوستاني که به قصد صعود قله کرچان از حسنکدر اقدام کرده اند حتما قله تيقه اي و ارّه شکل هزار بند
را با دندانه هاي تيز مشاهده نموده اند.از ويژگي هاي اين قله در زمستان مي توان تيغه هاي باريک,
نقاب هاي متعدد و شيب هاي بهمني را بيان نمود.
صعود اين قله در تابستان در بعضي جاها تؤام با سنگنوردي است و در زمستان به صورت dry tooling
صعود ميشود.
صبح ساعت 5 در هوايي فوق العاده سرد به همراه مجيد ثقفي-احسان پرتويي نيا و امير مقيمي ميدان کرج را به سمت روستاي حسنکدر از توابع جاده چالوس ترک ميکنيم.حسنکدر روستايي در فاصله 60
کيلومتري کرج و قبل از روستاي گچسر است.
ساعت 6:30 به طوري که در کوچه هاي روستا تا کمر در برف پودر فرو ميرويم به سمت دره حرکت ميکنيم.حرکت را در کف دره ادامه مي دهيم.در بعضي جاها بهمن در دره ريزش کرده.
هوا صاف والبته سرد و رودخانه يخ بسته است!
به نوبت نفرات جايشان را در برفکوبي عوض ميکنند تا به ابتداي يال که در سمت چپ رودخانه قرار
دارد ميرسيم.بر روي يال لباس هايمان را کم ميکنيم و به حرکت ادامه ميدهيم.حجم برف واقعا باور
نکردنيست .ساعت 9 به اول تيغه ها ميرسيم و بلاخره آفتاب نمايان ميشود.در اين قسمت يک صخره 5
متري وجود دارد که روي آن به طور عجيبي با برف عميق پوشيده شده که و روي آن نقاب تشکيل
شده که انرژي زيادي از ما ميگيريد.ساعت 10:30 است که به قله کاذب مسير ميرسيم.
حجم برف واقعاً همه را کلافه کرده و dry tooling در اينجا بي معني است.در حقيقت ما داريم برف نوردي
ميکنيم.بعد از حرکت از روي تيغه ها به يک محل صاف که براي چادر زدن مناسب مي باشد ميرسيم.
ساعت 1 بعد از ظهر هست.حرکت ميکنيم و در طول مسير چندين صخره بلند و کوتاه را صعود مکنيم
که مشکلترين آنها آخرين آنها است را صعود ميکنيم و به اولين گردنه مسير مي رسيم.
صعود اين قسمت در تابستان 5 دقيقه طول مي کشد که ما آن را 1 ساعته صعود کرديم.
ساعت 2 را نشان ميدهد که ناچار به بازگشت مي شويم.ساعت 4:30 به روستا مي رسيم.
همه اعتراف ميکنيم که تا به حال همچين حجم برفي در عمرمان نديده ايم.
امشب شب يلدا است بايد هرچه زودتر به خانه برسيم ولي....

بالای باغها
ابتدای یال

صخره های زیر جانپناه
بازگشت از زیر جانپناه
پایین...!
شکاف رو صعود کردم خوشبختانه دوتا ميخ براي کارگاه وجود داشت و يه تسمه هم خودم گذاشتم رو کارگاه تا تکميل بشه و بعداً فهميدم اين ميخها رو مجيد قاسمي کوبيده.خلاصه بعد از صعود همطنابم مسير رو فرود اومديم و به سمت فرهاد تراش حرکت کرديم.

از فرهاد تراش خيلي خوشم مياد يکي از مسير هاي فرهاد تراش رو صعود کرديم واز زير کلاهک ميراژ فرود اومديم.بچه هاي دانشگاه تهران هم روي مسير هاري روست بودند.
بچه هاي کرج هم قصد داشتند با راهنماشون کام اژدها رو صعود کنند. دوباره به کافه برگشتيم و تا
بعد از ظهر با آقا فرداد صحبت کرديم و غروب هم رفتيم آثار تاريخي رو ديديم .
تو همين حين بچه هاي کرج تماس گرفتند و گفتند که طول آخر مسير هستند و فکر ميکردند که ادامه مسير رو گم کردند منم گفتم که بايد چند متر به سمت چپ تراورس کنيد تا بيفتيد تو مسير اصلي..... قرار شد که فردا مسير هاري روست رو صعود کنيم.صبح ساعت 7 از خواب بيدار شديم و
مي خواستيم از پله اول صعود کنيم.براي رسيدن به پله اول بايد يک مسير طولاني رو دور مي زديم.من هم مسير رو دقيقا به خاطر نمي آوردم.وسطاي راه يه دره رو اشتباه رفتيم ويک دفعه جلومون 50 متر شکفاف 90 درجه ظاهر شد.چند بار اينور و اونور رو نگاه کردم ولي اطلا را نميداد تصميم گرفتم شکاف رو صعود کنيم.
من شکاف رو صعود کردم و يه کارگاه برقرار کردم تا همطنابم صعود کنه.طول بعدي 10 متر تراورس داشت و به يک تاقچه بزرگ ميرسيد.اين طول رو با ابزار صعود کردم و حين صعود متوجه
صحبت چند نفر در اطرافم شدم.بچه هاي دانشگاه تهران بودند .فهميدم که اگه 20 متر ديگه تراورس کنيم ميفتيم تومسير هاري روست.ولي اين کار رو نکردم

2طول ديگه هم صعود کرديم و به پله اول رسيديم و به سمت ادامه مسير هاري روست حرکت کرديم.ساعت حدود 1 بود که به ابتداي پله دوم رسيديم.بچه هاي دانشگاه تهران هم با فاصله
از هم ديگه داشتند صعود ميکردند.طول اول رو بدون ابزار صعود کرديم.طول دوم يک مسير تنوره مانند است که چند نفر پاي آن منتظر صعود بودند.براي اينکه وقت از دست نديم تصميم گرفتم
که از مسير اصلي منحرف بشيم و مسير سمت چپ تنوره که يک مسير بد قلق بود رو صعود کرديم

یه تيم همداني هم اضافه شده بود!!ديگه کم کم داشت حوصلم سر ميرفت.نزديک 1ساعت تو کارگاه معطل بوديم تا نفرات جلومون صعود کنند که ييهو من به همطنابم گفتم فرود ميريم.اولش يکم غر زد ولي بعد راضي شد.بعد از دوتا فرود 50متري به پله اول رسيديم و به سمت پايين حرکت کرديم .موقع پايين اومدن بالاي بعضي از دست به سنگها رول کوبيده بودند که من جاي اونارو بلد بودم و اين باعث شد
زودتر به پايين برسيم.

ساعت 5 عصر وارد کافه آقاي شيرزادي شديم و شب فراموش نشدني اي را سپري کرديم.صبح هم به سمت کرمانشاه رفتيم و از آنجا توسط اتوبوس به کرج برگشتيم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:به علت بازی هایی که سرور میهن بلاگ در می آورد از این به بعد اینجا مینویسم.
